خرید بک لینک

درباره سایت

physiopath

آخرین مطالب

امکانات وب

بخش بهداشت هم تمام شد و من حتی یک پست همدرموردش ننوشتم.

گروه 7 نفره ما تقسیم شد به دو گروه دو نفره ویک گروه سه نفره که من جزو همان گروه سه نفره بودم.

چهار روز رفتیم دانشکده پزشکی و روزی دو جلسه یکو نیم ساعته برایمان کارگاه تشکیل دادند.

چهار روز بعد هم رفتیم مرکز بهداشتی درمانی شهریروستایی و پایگاه بهداشتی ضمیمه اش. اینجا آمپول زدن را یاد گرفتم و اولین آمپولزدن را هم تجربه کردم که اگر اشتباه نکنم دگزا بود که به یک خانم 82 ساله زدم.

سه روز بعدی هم صرف بازدیدهای علمی از یک مرکزتوانبخشی بیماران روانی زن و یکی از پایگاه های مرکزی بهداشت شهر و مرکز بهداشتاستان شد.

پنج روز بعدی هم رفتیم خانه بهداشت روستایی کهحدودا 40 دقیقه با ماشین با شهر فاصله داشت. روز اول ورودمان به روستا 3 نفریرفتیم یکی از باغ های روستا و از صاحبش که آنجا بود اجازه گرفتیم و میوه چیدیم.

برای بخش بهداشت لازم بود که یک پروپوزالبنویسیم که شکر خدا نوشتنش کار سختی نبود. اینگونه تقسیم کار کرده بودیم که موضوعبا پسر همگروهیمان و نوشتن هم با ما دو تا دختر. البته این پیشنهاد خودِ م بود وهمگروهیمان هم با کمال میل پذیرفت.

*******************************

گفته بودم که کلاس زبان فرانسه می روم، الان ترم4 هستم. از این ترم یک آقایی می آید سر کلاسمان که وضع زبانش خیلی خوب است یعنیخیلی راحت فرانسوی حرف می زند و هنوز هم برای من سوال است که با این وضع چرا میآید سر کلاس ما. به هر حال من وقتی می دیدم این آقا اینقدر خوب و راحت حرف می زندو من نمی توانم یه جورهایی انگیزه ام را برای فرانسوی خواندن از دست دادم، همزمانیشروع ترم جدید با اواخر بخش جراحی و نبودن فرصت برای خواندن فرانسه هم مزید بر علتشد که تا مدتی فرانسه خواندن را بوسیدم و گذاشتم کنار و فقط سر کلاس می رفتم و میآمدم. این ترم هرکس باید یک ربعی راجع به موضوعی که خودش انتخاب می کرد صحبت میکرد. خب معلوم است دیگر، منِ فراری از کلاس هم تا جایی که می شد نوبتم را عقب میانداختم ولی دو هفته پیش دیگر مجبور شدم قورباغه ام را قورت بدهم و خودم را برایارائه آماده کنم. موضوعی که انتخاب کردم دیابت بود که دست کم خودم به موضوع مسلط باشمتا بتوانم فرانسه اش را جفت و جور کنم. یک پرسشنامه هم در مورد ریسک فاکتورهایدیابت نوع 2 پیدا کردم و جلسه قبل از ارائه دادم دست بچه های کلاس. پنج شنبه روز ارائهام بود. صبح رفتیم مرکز توانبخشی بیماران روانی که خارج از شهر بود، ساعت 12برگشتیم شهر. ساعت یک و نیم هم با نا امیدی تمام رفتم سر کلاس و مطمئن بودم که باحضور همکلاسی همه چیز بلدمان ارائه خوبی نخواهم داشت، قبل از رفتن هم یک قرصپروپرانولول خوردم که دست کم موقع ارائه صدایم نلرزد. بعد از اینکه ارائه دادنمتمام شد خودم هم باور نمی شد که این من بودم که اینقدر خوب ارائه دادم! یک ساعت ونیم کلاس را کلا من حرف زدم. بعد از این ارائه بود که من دوباره کلی انگیزه برایفرانسه خواندن پیدا کردم. از فرط خوشحالی یک تیکر هم درست کردم گذاشتم پایینوبلاگم که ببینم چند وقت است که دارم فرانسوی یاد می گیرم.

از فردا هم پیش به سوی اورولوژی...

* Madoa- Frozen


برچسب: نویسنده: physiopath تاريخ: يکشنبه 18 تير 1391 ساعت: 17:05

صفحه بندی