خرید بک لینک

درباره سایت

physiopath

آخرین مطالب

امکانات وب

نمایشگاه کتاب

سفر کاری مامانم به تهران شد یه توفیق اجباری واسه رفتن بهنمایشگاه کتاب. چهارشنبه صبح بعد از این که کار اداری مامانم انجام شد (که یه سریاتفاق های خوب افتاد و درموردش به موقع اش اینجا می نویسم) با مترو راه افتادیمسمت نمایشگاه کتاب. مترو بسیار شلوغ بود و تا برسیم مصلی من له و لورده (به قولآقای همساده داااغون ها داغون) شدم!

شروع کردیم از غرفه های مربوط به ناشران دانشگاهی که غرفه های 13 تا 21 بود.من بیشتر وقتم رو توغرفه های اندیشه رفیع و گلبان و ارجمند و نسل فردا گذروندم و مقادیر بسیار زیادیخرید کردم، فقط بدی نمایشگاه اینجا بود که امسال انتشارات تیمورزاده تو نمایشگاهغرفه نداشتن و یه سری از کتاب هایی که بیشتر از بقیه لازمشون داشتم مال اینانتشارات بود که متاسفانه نتونستم بخرم.

هم من و هم مامانم خریدامون رو از همون غرفه های انتشاراتدانشگاهی کرده بودیم و دیگه حال و حوصله گشت و گذار تو بقیه بخش ها رو نداشتیم وصد البته که فعلا کتابی به غیر از اینا لازم نداشتیم بیخیال بقیه نمایشگاه شدیم وبرگشتیم.

موقع برگشت مترو بسیار خلوت بود طوری که تونستیم بشینیم!!!

خواهر جان هم که قرار بود بیاد واسه خودش کتاب های کنکوربخره موقعی که رسیدیم نمایشگاه کتاب اعلام کرد که نظرش عوض شده و فعلا قصد خریدکردن نداره و می ترسه تا سال بعد سوالا و کتاب ها عوض بشن به خاطر همین چند تاغرفه رو با ما اومد بعدشم حوصلش سر رفت و رفت تو محوطه نمایشگاه رو پله ها نشست!بعدشم کلی ما رو معطل کرد که چی؟ باید بره از هایدا ساندویج سرد بخره (کلا بچه اماین همه وقت گذاشت اومد تهران که بره هایدا! حالا خوبه شهر خودمون هم می تونست اینکار رو انجام بده!)

خوباینم از ماجرای نمایشگاه رفتن ما!

+گوش کنید: Spice Girls-Viva Forever (لیریک در ادامه مطلب)

________________________________________________________________________

برچسب: نویسنده: physiopath تاريخ: يکشنبه 18 تير 1391 ساعت: 17:05

صفحه بندی