یک روز در اتاق عمل
طبق برنامه ریزی های انجام شده قرار بود امروز من ودوستم بریم اتاق عمل و از روز قبلش اسم هامون رو داده بودیم به یکی از رزیدنت هایسال یک که با اتاق عمل هماهنگ کنه تا بهمون لباس بدن.
بعد از مورنینگ و راند (بهجای راند کردن استادمون مبحث معده که نصفش از جلسه پیش مونده بود رو واسمون تدریسکرد) رفتیم و از همون رزیدنته پرسیدیم که اتاق عمل رو هماهنگ کردن یا نه؟ کهفرمودن کلا یادم رفته بود!!! بعدشم بهمون گفت برید دم در اتاق عمل بایستید تا منبیام.
خلاصه ما رفتیم و یه ربعی اونجا منتظر بودیم ولی خبری نشد که نشد! رفتیم بخشکه ببینیم چه خبره که دیدیم رزیدنت مربوطه دارن با اتندمون مریض ها رو ویزیت میکنن. در همون حین بود که کد ( CPR)114، داخلیاعصاب رو پیچ کردن.
من و دوستمم بدو بدو رفتیم داخل اعصاب. یه آقای پیری بود کهداشتن ماساژ قلبی رو انجام می دادن. اینترنی که داشت ماساژ رو انجام می داد چنانبا قدرت این کار رو انجام می داد که هر آن احتمال شکستن دنده هاش می رفت. خلاصهحدودا 20 دقیقه ای سی پی آر رو انجام دادن ولی مریض برنگشت. اونا همچنان در حال سیپی آر بودن ولی من حوصله ام سر رفت و دلم می خواست برم اتاق عمل.
دوباره رفتیم سمتاتاق عمل و شکر خدا یکی از رزیدنت های سال دو دم در اتاق عمل بود و بهش گفتیم کهقرار بود هماهنگ کنن که ما بیایم ولی هماهنگ نکردن، که خودش رفت و با مسئول اونجاهماهنگ کرد ولی واسه لباس دادن کارت دانشجویی می خواستن که دوباره مجبورشدیم بریمپاویون تا کارت بیاریم.
القصه بالاخره ما وارد اتاق محیط اتاق عمل شدیم و رفتیمسمت رختکن تا لباس ها رو عوض کنیم ولی چشمتون روز بد نبینه، لباس ها آنقدر گشادبودن که سه نفر همزمان توش جا می شد (باور کنید اغراق نمی کنم خیلی گشاد بودن).
قیافه من و دوستم آنقدر خنده دار شده بود که تا یه ربع تو رختکن همدیگه رو نگاه میکردیم و ریسه می رفتیم از خنده. آنقدر خندیدم که گلوله گلوله داشت از چشمم اشکمیومد. بعدشم رفتیم دو جفت دمپایی مال دهه 70 پیدا کردیم وپوشیدیم و رفتیم سمتاتاق عمل ها.
6-7 تا اتاق عمل بود، اولش رفتیم تو یکی از اتاقای عمل که داشتن یهپولیپ از (نمی دونم رکتوم بود یا کولون) بر می داشتم و ما دقیقا آخرش که داشتنپانسمان می کردن رسیدیم. بعدش یه دوری زدیم تو اتاق های عمل دیگه و دیدم که یه عمل هرنیاینگوئینال می خواد شروع بشه و ما تندی رفتیم همونجا.
به ما گفتن 50 سانت با فاصلهاز وسایل استریل بایستید تا آن استریل نشه. خوب ما حساب طول و عرض خودمون روداشتیم ولی این مانتوها اونقدر گشاد بودن که چندین و چند سانت به عرضمون اضافهکرده بودن و صد البته که ما حواسمون به این عرض اضافه شده نبود و به خاطر همین سهبار بهمون اخطار دادن که فلان جا رو آن استریل کردین! عمل جالبی بود.
بعدش دوبارهیه دوری زدیم تو اتاق عمل ها که یه عمل جالب دیگه پیدا کنیم که رسیدیم به یه کولهسیستکتومی به روش لاپاراسکوپیک (برداشتن کیسه صفرا بدون اینکه برش جراحی ایجاد کننو فقط شکم رو از سه جا سوراخ می کنن). اینم عمل جالبی بود.
بعدشم دیگه ما از سر پاایستادن خسته شده بودیم و می خواستیم بریم پاویون ولی دوباره یه گشت دیگه زدیم کهببنیم چه عمل هایی دارن انجام می دن. تو یکی از اتاق عمل ها قرار بود بیماری روعمل کنن که سرطان مری و معده داشت و می گفتن عمل خیلی طولانی ای هستش. ما هم دوستداشتیم بریم ببینیم ولی اتاق عمل خیلی شلوغ بود و واسه ما جا نبود!
+پ.ن: زانوهای هر دو تا پام به شدت درد می کنن.
پ.ن2: صبح ها همین که از خواب بیدار می شم، این آهنگ رو با صدای بلند می ذارم پخش شه که بقیه بیدار شن.
+عکس دمپایی ها در ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: physiopath